ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

سونوگرافی سرخود

سلام دختر قشنگم چند روز پیش مامان شهناز زنگ زد و گفت که برای پنجشنبه (یعنی فردا ٨ اردیبهشت) جایی قرار و برنامه نزارم تا بریم برای شما گل دختر خرید کنیم خلاصه من با اینکه مطمئن مطمئن بودم و هستم که شما دختر خانمی ولی با خودم گفتم بهتره تا قبل از اینکه خرید کردن برای شما رو شروع کنیم یه بار دیگه برم سونوگرافی ولی از طرفی هم می دونستم که برم دکتر برام نمینویسه به خاطر همین هم سرخود رفتم از سرکوچه خونمون که یه مرکز سونوگرافی بود وقت گرفتم برای ساعت ٥:٣٠ عصر به مامان شهناز هم زنگ زدم گفتم بیا اینجا نوه گلت رو ببین دکتر سونوگرافی یه اقای اگه اشتباه نکنم جنوبی بود چون با خانم منشی هم با لحجه و زبون جنوبی صحبت کرد خیلی مهرب...
7 ارديبهشت 1390

یک اتفاق خوب

سلام دختر قشنگم صبحت بخیر آره خوب الان ساعت ۷:۱۹ دقیقه هست که دارم برات می نویسم اومدم اداره ولی چون هنوز کسی نیومده گفتم بهترین موقع الانه که با دخترم حرف بزنم و بهش بگم که دیشب چه اتفاقای خوبی افتاده..   عزیز دلم یادته که گفتم خونمون رو فروختیم و حالا میخوایم دوباره یکی بهتر بخریم؟؟ البته حقیقتش اینه که از اول که خونه رو فروختیم تصمیمون این نبود که بازم بخریم میخواستیم موقت یه جایی رو رهن کنیم تا بعد ببینیم خدا چی میخواد ولی خدااااااااااااااااا صلاح دونست که بازم خونه دار بشیم و دختر قشنگمون تو خونه خودش دنیا بیاد تا با خیال راحت بتونه شیطونی کنه خوب حالا بزار برات تعریف کنم تو این یک هفته گذشته که ما...
31 فروردين 1390

اولین ضربه

سلام عزییییییییییییییییزم عیدت مبارک باشه ایشالان که سالیان سال سلامت باشی الهی مامان فدات بشه دیشب اولین تکوناتو احساس کردم انقدر ذوق کردم وقتی ۲ تا ضربه کوچولو زدی به دلم انگار که ۲ تا بادکنک کوچولو تو دلم ترکید اولش متوجه نشدم ولی بعدش یادم افتاد که میگفتن اولین ضربه ها شبیه ترکیدن حبابه   ...
9 فروردين 1390

عیدت مبارک

سلام عزیییییییییزم گل قشنگم دارم زودتر سال نو رو بهت تبریک میگم چون ممکنه که دیگه فرصت نکنم آخه از فردا مامان شهناز میخواد بیاد کمکم تا خونه تکونی کنیم شنبه هم میخوام با مامان شهناز برم خیابون بهار برات لبااااااااااس عید بخرم وای اگه بدونی که چقدر خوشحالم میخوام برات لباس بخرم تصمیم دارم اون جفت کفشی که مامان شهناز برات خریده رو بزارم سر سفره هفت سین که بدونی سال جدید رو با تو داریم شروع میکنیم راستی بابا شاهین عیدی تورو هم داد به من منم برات نگهش داشتم تا بعدا بدم بهت آخی ایشالان سال ۹۱ رو در کنار هم و با هم شروع میکنیم بوس برای تو که از همه دنیا برام عزیزتری ...
25 اسفند 1389

برطرف شدن نگرانی

سلام گل قشنگم خیلی وقته برات ننوشتم آخه خیلی بی حوصله ام نزدیک عیده و هیچ کاری نکردم یادته گفتم که مامان قراره بره یه سونوگرافی انجام بده شاید لازم باشه یه عملی انجام بدم و خیلی نگران بودم ۱۲ اسفند بود که رفتم سونوگرافی منشی صدام کرد و گفت که آماده ای (یعنی مثانه پره) گفتم نه هنوز زوده گفت باشه مشکلی نیست بیا اول خانم دکتر وضعیت جنین رو ببینه بعد برای اندازه گیری طول سرویکس باید مثانه پر باشه خیلی نگران بودم چون تقریبا ۲ هفته کامل سرفه های خیلی شدید میکردم نگرانت بودم که طوریت نشده باشه که خدارو شکر خانم دکتر گفت سالم و سلامته الهی مامان فدات بشه انقدر تکون تکون میخوردی دلم ضعف میرفت برات خانم دکتر گفت ...
22 اسفند 1389